![]() |
![]() |
|
|
يه چيزائي هست که آدم دوست داره بگه ولي نمي تونه ، ولي به جاش يه چيزائي ميگه که ارزش گفتن و شنفتن ندارند . اي کاش قدرت درک اين دوتا رو داشتيم . اين قدرت رو که از حرفهاي کسي مي فهميديم که چرا و چقدر دلتنگ شده و چطور ميشه از اين همه بهت و تنهائي خارجش کرد . يه چيزائي هست توي دنيا که آدم رو به ديگران وابسته مي کنه و شايد ديگران رو به ما ، ولي در پس همه اينها فقط يه راه کوتاه هست براي خروج از اين دلتنگي هايي که نا رفيقي ها و تنهائي ها براي ما درست ميکنند . و اين تمام علت عشقهاي نا معلوم ماست . وقتي صادقانه انتظار کسي رو که نمي شناسي مي کشي ، وقتي با تمام وجودت منتظر زرد شدن چراغ کسي هستي که نمي دوني چقدر بهت راست گفته ، وقتي گاهي دلت براش تنگ ميشه و وقتي .... تازه مي فهممي که اصلا دوستش نداري !!!! تو فقط دنبال يه بهانه مي گردي از خودت خارج بشي و اين همون بهونه است که سراغت اومده . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 13:32 توسط الهه سامانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
امینه عاشقانه ها بهار گلنار دائی قدرت ممل پاتر سید پری ارسطو حاج حجت hamed mahdi مزدور سعید |
|
RSS
|