![]() |
![]() |
|
|
موج موج این دریا آئینه گردان عشقبازی نور و سایه اند ، دل سپرده به پائیز هزار رنگ و هزار آوا . از هر کریوه که بنگری بازی چشم است و انتظار در هر کرانه حسرت است که موج لبخندش طنین فریاد را به سکوت می کشاند . دل که غمین باشد ؛ اشک چشم را به خود می خواند . ابرهای سپید ، آبی آسمان را تجلی دیگری می بخشند و نور خورشید که می خزد در بیرنگی سیاهی تا صبح را به فردا نوید دهد رود دست به دامان درخت می رود تا به سرایش منظومه ای رسد به عمق دریا ها تا موج اوج گیرد و سیلی بزند رخسار ساحل را باد می وزد شاید در این بیداد تنهائی ، باد آخرین همراه باشد برای برگی که چون من زایش خویش را از افتادن آموخته است . در این بیغوله خاموش و سرد ، در این هیاهوی بی سکوت ، در این غرقاب زندگی . امروز تکرار متولد شدن من است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 16:28 توسط الهه سامانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
امینه عاشقانه ها بهار گلنار دائی قدرت ممل پاتر سید پری ارسطو حاج حجت hamed mahdi مزدور سعید |
|
RSS
|