![]() |
![]() |
|
|
این روزها سخت دنبال بلیط کنسرت استاد شجریانم . خدا کنه گیرم بیاد . همه چیز بدجوری قاطیه ، بلیط رزرو کرده بودم ولی پول به حساب نریخته بودم . اصلا روزگار نمی خواد با من راه بیاد . همش می خواد یه سنگی بندازه جلوی پام . امروز آخرین پاتکش رو هم بهم زد ، بعد از مدتها شرایط جور شد با استادی که می خواستیم بریم کلاس ؛ دو روز قبل استاد همون ساعتش رو کلاس گرفته بود ، فقط گفت شرمنده انگار قسمت نبود ، نمی دونم یه سال قسمت نبود کم بود ؟؟؟!!! اینم از اوضاع خونه . از وقتی مامانم عمل کرده شدم خانوم خونه حتی وقت اینترنت هم ندارم . میشورم ، میسابم ، می پزم ، جارو می کنم ..... دیگه چی بگم . تازه پاور کامپیوترم هم سوخته بود تازه عوضش کردم . خیلی خسته شدم خیلی . دلم می خواد برم یه جا که یه هوائی عوض بکنم . دعا کنید بلیط گیرم بیاد حتی اگر آخرین صندلی ته سالن باشه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:12 توسط الهه سامانی |
|
|
نمیدونم چرا این روزها این شعر رو زیاد تکرار میکنم
باورم خاکستری صفه های دفترم خاکستری پیش از اینها حال دیگر داشتم آنچه می گفتند باور داشتم باز هم بحث عقیل و مرتضی است آهن تفدیده مولا کجاست؟ نه فقط حرفی ازآهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است دستها را باز در شبهای سرد ها کنید ای کودکان دوره گرد مژدگانی ای خیابان خوابها می رسد ته مانده بشقابها بر صفوف ایستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز سر به لاک خویش بردید ای دریغ نان به نرخ روز خوردید ای دریغ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:3 توسط الهه سامانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
امینه عاشقانه ها بهار گلنار دائی قدرت ممل پاتر سید پری ارسطو حاج حجت hamed mahdi مزدور سعید |
|
RSS
|