![]() |
![]() |
|
|
یه دست که میشه یه مشک ، یه مشک که میشه حسرت یه خیمه ، خیمه ای که خاک میشه تو چشم یه عده بچه . بچه هائی که اشک میشن تو خواب یه آب ، آبی که خون میشه توی سراب . مردی که میاد آب ببره چشمشو میده با دستاش ، ماه حالا دیگه کامل میشه ، کمر خورشید خم میشه . دل زینب که بشکنه ، همه جا کربلا میشه . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 15:20 توسط الهه سامانی |
|
|
روزي که به عالم نه زمين و نه سما بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:4 توسط الهه سامانی |
|
|
در این دنیای ساکن که همه از پیر و جوان گرفتار جمود انسانیت شده اند و ذهنها همه درگیر افکار پلید گشته ، در این وادی اسفناک که انسانیت رنگ باخته و هر که و در هر مکانی تنها به خود می اندیشد ، در این غروب تلخ که باید با وجدان و بیداری وداع کرد ، روزی در تاریخ هست که گواهی می دهد خداوند هنوز بندگانش را دوست دارد ، روزی در تاریخ هست که به یمنش باید وضوی عاشقی ساخت ، باید از خویش برید ، باید تا خدا پرواز کرد . مبارک است وعده خداوند بر بندگانش ، مبارک است برآنان که احرام عشق بسته اند و به طواف دل رفته اند . و مبارک است برآنانی که خویشتن خویش را به قربانگاه می برند ، تا غرور خود را ، خودخواهیشان را و گناهکاریشان را قربانی کنند . مبارک است بر آنان و مبارک است بر ما عید ابراهیمی و عید محمدی (ص) .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 16:0 توسط الهه سامانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
امینه عاشقانه ها بهار گلنار دائی قدرت ممل پاتر سید پری ارسطو حاج حجت hamed mahdi مزدور سعید نوای سیاوش |
|
RSS
|