تبليغاتX
دوستانه
 

از کسي نمي پرسند
 
چه هنگام مي تواند خدا نگهدار بگويد
 
از عادات انسانيش نمي پرسند

از خويشتن نميپرسند
 
زماني به ناگاه بايد با او رودرروي در آيد

 تاب آرد بپزيرد وداع را

درد مرگ را فروريختن را

تا ديگر بار بتواند که بر خيزد


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 12:45  توسط الهه سامانی | 
 

 

 

سلام بر شب قدر

 

و تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک ، ساکت و غمناک . قرنها از پس قرنها همه تهی و همه سرد ، مرگبار و سیاه و نسلها در پی نسلها ، همه تکراری و همه تقلیدی ، و زندگی ، اندیشه ها و آرمانها همه سنتی و موروثی ، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ .

ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شبهای پیوسته ، آشوبی ، لرزه ای ، تکان و تپشی که همه چیز را بر می شوید و همه خوابها را بر می آشوبد و نیمه سقفها را فرو می ریزد .

نشانه هایی از یک تولد بزرگ ، شبی آبستن یک مسیح ، اسارتی زائیده یک نجات ! همه جا ، ناگهان حرکت و حیات ، آغاز یک زندگی دیگر . شبی که باران فرو می بارد ، در هر قطره اش فرشته ایست که بر این کویر خشک و تافته ، در کام دانه ای ، بوته خشکی و درخت سوخته ای و جان عطشناک مزرعه ای فرو می افتد و رویش و خرمی و گل سرخ نوید می آورد .

چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن و قطره ای از آن بر پوست تن و پیشانی و لب و چشم خویش احساس نکردن ، خشک و غبار آلود زیستن و مردن .

 

سلام بر این شب ، شب قدر ، شبی که از هزار ماه ، از هزار سال و هزاران قرن برتر است . سلام ، سلام ، سلام ... تا ان لحظه که خورشید قلب این سنگستان را بناگاه بشکافد ، گل سرخ فلق بر لبهای افسرده این افق بشکند و نهر آفتاب بر زمین تیره ما .... و بر ضمیر بتاه ما نیز جاری گردد .

 

تا صبح بر این شب سلام .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:24  توسط الهه سامانی | 
 


همچون پرنده که با شکوه به پرواز در مي آيد
 
بال مي گشايد

و پروازکنان مي گذرد ، مي چرخد و آرام بر هوا مي لغزد

آدمي را نيز هواي پرواز در سر است

تا دور شود ، راهش را بيابد و در آرامش به جستجو پردازد

همچون پرنده که بر زمين مي نشيند ، بال جمع مي کند دانه جمع مي کند

به تور صياد و دام خطر مي افتد

آدمي نيز باز مي گردد آماده تا خود را به زندگي و تدبير خويش سپارد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:8  توسط الهه سامانی | 

 

 


همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن

زمدينه تا به کعبه سراپا برهنه رفتن
دو لب از براي لبيک به وظيفه باز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
زملاهي و مناهي همه احتراز کردن

شب جمعه اي نخفتن ، به خداي راز گفتن
ز وجود بي نيازش طلب نياز کردن

به خدا که هيچکس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روي نا امیدی در بسته باز کردن

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 10:49  توسط الهه سامانی | 
 

 

اگر تنها ترين تنها شوم باز خداهست
او جانشين همه نداشتن هاي من است
واگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند
واز اسمان هول وكينه بر سرم ببارد
اي پناهگاه ابدي ام
تو مهربان جاودان اسيب ناپذير مني
ومي تواني جانشين همه بي پناهي هايم شوي
تا خدا هست دليلي براي نا اميدي نيست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 10:47  توسط الهه سامانی | 
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
مرداد 1384
پیوندها
امینه
عاشقانه ها
بهار
گلنار
دائی قدرت
ممل پاتر
سید
پری
ارسطو
حاج حجت
hamed
mahdi
مزدور
سعید
نوای سیاوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان